یا مهدی

اللهم عجل لولیک الفرج
  • خانه

حمایت کالای داخلی و مبارزه با قاچاق کالا؛ بررسی اثر دومینویی بر اقتصاد

07 مهر 1405 توسط بانو

حمایت کالای داخلی و مبارزه با قاچاق کالا تنها یک انتخاب اقتصادی نیست؛ خط مقدم دفاع از امنیت ملی، اشتغال و معیشت خانوارهای ایرانی است. رهبر شهید در همین باره تأکید کرده‌اند:

«تولید داخلی بایستی به‌عنوان یک چیز مقدّس شمرده بشود. حمایت از تولید داخلی باید یک وظیفه شناخته بشود؛ همه خودشان را موظّف بدانند از تولید داخلی حمایت بکنند.»

 با همین نگاه، در این صفحه بررسی می‌کنیم چگونه ورود یک کالای قاچاق می‌تواند زنجیره‌ای از بحران‌ها را در تولید، اشتغال و اقتصاد کلان ایجاد کند و چه راهکارهایی برای مقابله با این پدیده وجود دارد.

تصور کنید میزی بزرگ چیده شده است؛ مهره‌های رنگارنگ و منظم که نمایانگر بخش‌های حیاتی زندگی ما هستند: کارخانه، کارگر، مدرسه، بیمارستان و سفره‌ی خانه. حالا مهره‌ای سیاه کالای قاچاق وارد این میز می‌شود و اولین مهره را با شدت می‌اندازد. این فقط یک خرید ساده یا عبور غیرقانونی کالا از مرزها نیست؛ آغاز یک سقوط زنجیره‌ای است که وقتی شروع شود، تخریب فراگیر می‌شود.

اثر دومینویی قاچاق کالا بر اقتصاد؛ از کارخانه تا سفره‌ی خانه

 

۱. سقوط مهره‌ی اول: بحران در تولید

اولین مهره‌ای که با برخورد کالای قاچاق می‌افتد، تولیدکننده داخلی است. کالای قاچاق با قیمت‌های غیرمنطقی و بدون رعایت استانداردهای مالیاتی عرضه می‌شود و تقاضا برای کالای داخلی را به‌شدت کاهش می‌دهد.

 در بازارها بارها دیده‌ایم تولیدکنندگان باسابقه، نه به‌خاطر کیفیت پایین، بلکه به دلیل ناتوانی در رقابت با قیمت‌های بی‌دلیلِ کالاهای قاچاق، مجبور به کاهش خطوط تولید یا حتی تعطیلی کامل شده‌اند. مهره‌ی تولید، اولین قربانی این سقوط است.

 

۲. سقوط مهره‌ی دوم: بحران معیشت و اشتغال

 

وقتی مهره‌ی تولید می‌افتد، برخورد آن با مهره‌ی «اشتغال» ناگزیر است. کارخانه‌ای که کالایی نمی‌فروشد، نیازی به نیروی انسانی ندارد. در این مرحله شاهد تعدیل نیرو و از کار افتادن کارگران هستیم.

رهبرشهید این رابطه‌ی مستقیم را چنین تبیین می‌کنند:

«وقتی این جنسی که ما می‌خریم، جنسی است که در داخل تولید شده، در واقع داریم کمک می‌کنیم به کارگر داخلی و به سرمایه‌گذار داخلی. همین جنس وقتی در داخل وجود دارد و ما نوع خارجی آن را انتخاب می‌کنیم و می‌خریم، معنایش این است که داریم کمک می‌کنیم به کارگر آن کشور، به سرمایه‌گذار آن کشور، او را ترجیح می‌دهیم بر کارگر خودمان. این انصاف است؟ این انسانیّت است؟»

 این سقوط مستقیماً به خانه‌ها می‌رسد. یاد صحنه‌ای افتادم که یک روز خانمی باردار را دیدم که با خوشحالی جواب آزمایشش را نزد همسر کارگرش آورد تا خبر پدر شدنش را بدهد؛ اما همسرش عکس العمل خاصی نشان نداد، چرا؟ چون کارگر کارخانه‌ای بود که کارگرانش را مرخص کرده بود و به او زنگ زده بودند که دیگر نمی‌تواند حق و حقوقی بپردازد و کارخانه بسته شده است. فکرش مشغول بود. این صحنه کوچک، تصویر بزرگ بحران اشتغال و معیشت است. وقتی کارخانه می‌افتد، سفره‌ی خانه‌ها هم می‌لرزد.

۳. سقوط مهره‌ی سوم: تضعیف اقتصاد کلان

 عدم حمایت از کالای داخلی، سقوط زنجیره را به مهره‌ی بزرگ‌تر یعنی «اقتصاد ملی» می‌رساند. یک کارخانه‌ی تولید لوازم خانگی داخلی با چند صد کارگر را در نظر بگیرید:

 · مردم به دلیل تبلیغات یا قیمت، محصول مشابه خارجی یا قاچاق را می‌خرند.

· فروش کارخانه کاهش می‌یابد و خط تولید کند یا متوقف می‌شود.

· کارگران تعدیل یا ساعات کاری‌شان کم می‌شود.

· با کاهش درآمد خانوار، مصرف در همان شهر افت می‌کند.

· رستوران، فروشگاه، حمل‌ونقل و تأمین‌کنندگان قطعات هم ضربه می‌خورند.

· درآمد مالیاتی دولت کاهش می‌یابد و بودجه‌های زیرساخت، سلامت و آموزش کم می‌شود.

 نتیجه نهایی: رفاه عمومی و امنیت اجتماعی قربانی می‌شود.

دیدید مهره ها چگونه یکی پس از دیگری در حال افتادن هستند!

راهکارهای حمایت کالای داخلی و مبارزه با قاچاق کالا

 برای جلوگیری از ادامه‌ی این دومینو، باید میان مهره‌ها «سد» ایجاد کنیم. رهبرشهید انقلاب درباره‌ی ماهیت قاچاق می‌گویند:

 «قاچاق بلای بزرگی است برای کشور؛ قاچاق از واردات دولتی و گمرکی بسیار بدتر است: اولاً سلامت جنس معلوم نیست؛ ثانیاً درآمدی از آن عاید دولت نمی‌شود؛ ثالثاً همان اشکال واردات را دارد که کساد کردن بازار تولید داخلی است… قاچاق این جوری است؛ سم تولید داخلی، قاچاق است.»

برای مبارزه با قاچاق، نیازمند همکاری سه ضلع اصلی است:

۱. نقش دولت و نهادهای نظارتی؛ ایجاد سد مرزی

دولت باید با تقویت نظارت‌های مستمر و استفاده از فناوری‌های نوین در کنترل مرزها، از ورود کالای قاچاق جلوگیری کند. همچنین ایجاد مشوق‌های مالیاتی برای تولیدکنندگان می‌تواند مهره‌ی تولید را در برابر ضربات بازار مستحکم‌تر کند.

 ۲. نقش تولیدکننده؛ مقاوم‌سازی کالای داخلی

 تولیدکنندگان نباید تنها به تولید بسنده کنند؛ آن‌ها باید با ارتقای کیفیت، بسته‌بندی و بازاریابی، شکاف اعتماد میان مصرف‌کننده و کالای داخلی را پر کنند تا مهره‌ی تولید در برابر ضربات بازار لرزش کمتری داشته باشد.

 ۳. نقش مصرف‌کننده؛ حمایت آگاهانه از کالای ایرانی

 ما، مصرف‌کنندگان، اصلی‌ترین مهره‌ها هستیم. هر بار که آگاهانه کالای تولید داخل را جایگزین کالای قاچاق می‌کنیم، در واقع مانع از سقوط مهره‌ها می‌شویم.

 یاد یک موردی افتادم .البته برای قاچاق نه بلکه برای حمایت از کالای داخلی است. من در شبکه های اجتماعی دیدم ؛ خانمی در یکی از شهرها همیشه به اطرافیانش می‌گفت نوشابه خارجی ننوشید. ولی کسی گوش نمی‌کرد. یک روز متوجه شد انارهای باغ‌های شهر روی دست باغداران مانده و کسی آن‌ها را نمی‌خرد. به باغداران پیشنهاد داد انارها را بچینند، آب انار بگیرند، گازدارش کنند و بفروشند. این کار گرفت و درصدی از مردم به‌جای نوشابه، آب انار ایرانی خریدند. همین کار باعث شد هم انارها به فروش برسد و باغبان ضرر نکند و هم اینکه از خرید یک محصول مضر کمی جلوگیری شود اونم نوشابه کوکا کولا. این یعنی حمایت کالای داخلی، یک انتخاب اقتصادی نیست؛ یک کنش ملی برای حفظ آینده‌ی فرزندانمان است.

 

پرسش‌های متداول درباره حمایت کالای داخلی و مبارزه با قاچاق کالا

۱. چرا مبارزه با قاچاق کالا برای اقتصاد مهم است؟

چون قاچاق کالا باعث کاهش تقاضای کالای داخلی، تعطیلی کارخانه‌ها، افزایش بیکاری و کاهش درآمد مالیاتی دولت می‌شود.

۲. حمایت کالای داخلی چه تأثیری بر اشتغال دارد؟

با رونق فروش کالای داخلی، کارخانه‌ها خطوط تولید خود را گسترش می‌دهند و فرصت‌های شغلی حفظ و ایجاد می‌شود.

۳. مصرف‌کننده چگونه می‌تواند در حمایت کالای داخلی نقش داشته باشد؟

با خرید آگاهانه، بررسی برچسب اصالت کالا و انتخاب محصولات ایرانی باکیفیت به‌جای کالای قاچاق.

۴. مهم‌ترین راهکارهای مبارزه با قاچاق کالا چیست؟

تقویت نظارت مرزی، استفاده از فناوری‌های نوین، مشوق‌های مالیاتی برای تولیدکنندگان و فرهنگ‌سازی عمومی.

ما نمی‌توانیم اجازه دهیم مهره‌های زندگی‌مان یکی پس از دیگری بر زمین بخورند. اقتصاد ما یک زنجیره است که قدرت هر بخش به بخش دیگر وابسته است. حمایت کالای داخلی و مبارزه با قاچاق کالا دو روی یک سکه‌اند؛ سکه‌ای که یک طرف آن رونق تولید ملی و طرف دیگر آن امنیت اقتصادی و معیشتی مردم است.

امروز، با هر خرید، ما در حال انتخاب هستیم: آیا می‌خواهیم مهره‌ها را به زمین بریزیم، یا با حمایت از تولید ملی، آن‌ها را برای ساختن آینده‌ای مستحکم در کنار هم نگه داریم؟

 انتخاب با ماست؛ آینده از آنِ کسانی است که امروز آگاهانه انتخاب می‌کنند.

 نظر دهید »

چرا نوجوانان از نماز گریزانند؟

06 مرداد 1405 توسط بانو

در نظامِ تربیتیِ امروز، بین«دانشِ فقهی» و «تجربه عینی» در میان نسل نو( نسل Zو آلفا) شکافی عمیق ایجاد شده است. نوجوانانی که با دسترسی بی‌حد و مرز به اطلاعات، با پرسش‌های بنیادین روبرو هستند، دیگر با روش‌های سنتی «دستوردهی» و «تکلیف‌محوری» مهار نمی‌شوند. ما از «معراجِ مؤمنین» سخن می‌گوییم، اما نوجوانِ ما در نماز، تنها «خستگیِ جسمانی» و «قطعِ زمانِ بازی و تفریح» را تجربه می‌کند. چرا میانِ کلماتِ زیبا و آیاتِ نورانی و رفتارِ بی‌روحِ نوجوان، این فاصله استقامت‌ناپذیر ایجاد شده است؟ 

مسئله، کمبودِ اطلاعاتِ دینی نیست؛ مسئله، «سردیِ رابطه» با خداست. وقتی نماز از یک «رابطه عاطفی با خالق» به یک «روتینِ تکلیفی و خشک» تقلیل می‌یابد، نوجوان ناخودآگاه از آن فرار می‌کند. برای فهمِ چراییِ این سردی، باید به عنوان مربی( والدین، مبلغ و..) از نگاهِ صرفاً «دستوردهی» فراتر برویم و به دنبالِ ریشه‌هایِ روان‌شناختی و معرفتی در لایه‌هایِ زیرینِ تربیتِ نسلِ جدید بگردیم.

 

نگاه تربیتی اسلامی: از فرماندهی تا وزارت

در آموزه‌های تربیتی اسلامی، نگاه به کودک و نوجوان، نگاهی پیش‌بینی‌شده و مبتنی بر جایگاه اجتماعی اوست. قاعده‌ی مشهور تربیتی که بر اساس آن، «فرزند در هفت سال سوم، وزیر است»، دقیقاً به همین مورد اشاره دارد. «وزارت» در اینجا به معنای مشارکت در تصمیم‌گیری و انتقال از مرحله‌ی «اجبار و فرماندهی» به مرحله‌ی «مشورت و مسئولیت‌پذیری» است. برای درکِ ریشه‌ایِ این پدیده، نباید تنها به سطحِ رفتارِ نوجوان چشم دوخت؛ بلکه باید به لایه‌هایِ زیرینِ رویکردِ تربیتی الگوی نوجوان نفوذ کرد . منظور از لایه‌های زیرین یعنی باورهای نوجوان درباره خودش و دین، تجربه عاطفی‌اش از نماز، احساس استقلالش، و الگوی تربیتی والدین در بقیهٔ امور زندگی. به جای تمرکز روی «چرا نماز نمی‌خونه؟»، باید پرسید «چه نگرش و باوری پشت این رفتار هست؟»

 وقتی مربی یا والدین، با رویکرد «فرماندهی مطلق» با نوجوان برخورد می‌کنند، در واقع جایگاه «وزارتی» او را نفی کرده‌اند. در نتیجه، نماز از یک «تجربه‌ی حضور در پیشگاه خدا» به یک «دستور اداری» تقلیل می‌یابد که با میلِ طبیعی نوجوان به استقلال، در تضاد قرار می‌گیرد.

نیازهای روانشناختی نوجوان و انگیزه درونی

روان‌شناسان رشد ، نوجوانی را دوران جستجوی «خودمختاری» می دانند. طبق نظریه‌ی «خودتعیینی» ، انسان برای حرکت به سمت یک رفتار، به سه نیاز اصلی نیاز دارد: 

• کفایت : می توانند انجام دهند

• ارتباط: با آن احساس نزدیکی و تعلق پیدا می‌کنند

• خودمختاری نوجوان وقتی کاری را از ته دل انجام میدهند که حس کنند خودشان انتخابش کرده اند.

امروزه بسیاری از روش‌های تربیتی فعلی، با تمرکز بر «پاداش و تنبیه» (انگیزه‌های بیرونی) و عمدتاً بر محورِ «صحت و بطلان» و «احکامِ تکلیفی» حرکت می کنند و همین مسئله نماز را برای نوجوان، به جای آنکه «معراجِ ارتباط با خالق» باشد، به مجموعه‌ای از «الزاماتِ ریاضی‌وار» و حرکاتِ مکانیکی تعبیر کرده است. نوجوان امروز با بحرانِ «چرایی» روبروست. او می‌پرسد: «چرا باید در دنیای پرشتاب امروز، وقتم را صرف حرکات خاصی کنم؟ مربی یا والدین به جای پاسخ به این سوال، او را متوجه چگونه خواندن می کنند. وقتی آموزشِ ما از «چراها» به «چگونه‌ها» متمایل می‌شود .پاسخ‌های تربیتی صرفاً در سطح «احکام و آداب» باقی می ماند و به سطح «فلسفه و معنا» نفوذ نمی کند و نماز در ذهن نوجوان به یک «ساختار خشک و بی‌روح» تبدیل می‌شود. 

این رویکرد، «انگیزه درونی» را تخریب می‌کند. در واقع، وقتی نوجوان احساس کند نماز، بخشی از «اختیار» و «هویت» او نیست، بلکه بخشی از «اجبارِ محیطی» است، در برابر آن مقاومت می‌کند. این همان «سردی» است که از شکاف میان «دانشِ نماز» و «لذتِ حضور در نماز» نشأت می‌گیرد. 

نوجوان؛ تحلیل‌گر، نه شنونده

 نوجوانان، برخلافِ کودکانِ خردسال، «شنونده» نیستند، بلکه «تحلیل‌گر» هستند. آن‌ها با دقتِ بالایی، فاصله میانِ آنچه مربی یا والدین می‌گویند و آنچه در عمل انجام می‌دهند را ردیابی می‌کنند. 

اگردر خانواده همیشه بزرگتر ها نماز بخوانند در عمل نشان داده اند که نماز اهمیت دارد و فرزند این را می بیندد، یا اگر نماز در فضایِ خانوادگی با چهره‌ای عبوس یا عجله‌ای آمیخته به بی‌حوصلگی انجام شود، پیامِ نهفته در آن روشن است: «نماز، کاری است طاقت‌فرسا که باید با یه سری حرکات زود تمام شود تا به زندگی واقعی رسید.

این عدم تطبیق میان «زبانِ مربی» و «زبانِ پرسشگرِ نوجوان»، باعث می‌شود که فضای مذهبی، فضایی «بیگانه» با دنیای واقعی او به نظر برسد. نماز از یک «نیازِ وجودی» برای آرامشِ روان، به یک «بارِ شناختی و جسمانی» تبدیل می‌گردد.

مقاومت در برابر سلطه، نه در برابر نماز

در سنین نوجوانی، نیاز به «استقلال» و «صاحب‌رأی بودن» به اوج خود می‌رسد. اما رویکردِ غالبِ مربیان، اغلب «دستوردهیِ مستقیم» و «کنترل‌گریِ مداوم» است. وقتی نماز به جای آنکه به عنوان یک «انتخابِ آگاهانه» معرفی شود، به صورتِ «دستوراتِ مکرر و پافشاری‌های خسته‌کننده» مطرح می‌گردد، نوجوان برای حفظِ حریمِ استقلالِ خود، ناخودآگاه در برابرِ نماز مقاومت می‌کند. در واقع، او با نماز نمی‌جنگد، بلکه با «سلطه‌گریِ مربی» می‌جنگد.

راهکارها: از تکلیف تا تجربه

برای عبور از این بن‌بست، باید از مدل «آموزشِ احکام» به مدل «ایجادِ تجربه حضور» حرکت کرد.

۱_ از «صحت و بطلان» به «زیبایی و ارتباط»

 باید به جای تمرکزِ صرف بر «صحت و بطلان»، بر «زیبایی و ارتباط» تمرکز کرد. مربی نباید فقط «قواعد» را بیاموزد، بلکه باید «فضایِ تجربه» را بسازد. این یعنی به جای پاسخ‌هایِ آماده، نوجوان را به جست‌وجو در میانِ معنایِ آیات و ارتباطِ آن‌ها با چالش‌های زندگی‌اش دعوت کند؛ تا نماز برای او از یک «تکلیف» به یک «پناهگاهِ آرامش» تبدیل شود. باید از نقش «کنترل‌گر» تغییر موضع داد.

۲. از «کنترل‌گر» به «شریک مسئولیت»

 استفاده از رویکرد «وزارتی» یعنی اجازه دادن به نوجوان برای پرسشگری، حتی اگر پرسش‌ها چالش‌برانگیز باشد. با تکیه بر مفهوم «وزارت» در سنین نوجوانی، باید از مدلِ «فرمانده-فرمانبردار» به مدلِ «شریکِ مسئولیت» حرکت کرد. مربی باید به نوجوان اجازه دهد در مدیریتِ فضایِ دینیِ خود (مانند انتخابِ زمانِ مناسب برای دعا یا مدیریتِ فضایِ معنویِ جمع) مشارکت کند. با دادنِ حقِ «انتخاب»، از مقاومتِ نوجوان کاسته‌ و در عوض، «مسئولیت‌پذیریِ» او را تقویت کرد.

۳. از «پاداش مادی» به «ارزش‌های وجودی» 

به جای پاداش‌های مادی، باید بر «ارزش‌های وجودی» نماز (مانند آرامش، تمرکز و هویت) تمرکز کرد. هدف باید رسیدن به «درک مستقیم» از نماز باشد، نه صرفاً اجرای صحیح حرکات.

۴.حضورِ غیرتحکمیِ والدین

 نماز و ایجاد فضایی مثل نمازخانه نه یک «مکان اداری»، بلکه یک «کانون آرامش» باشد، می‌تواند از مقاومت‌های محیطی بکاهد. 

نمونه عملی: توانمندسازی به‌جای وادار کردن

جذب نوجوان به نماز، نه با «افزایش فشار»، بلکه با «افزایش معنا» میسر است. ما باید از الگوی «وادار کردن» به سمت الگوی «توانمند ساختن» حرکت کنیم؛ تا نوجوان بتواند در میان هیاهوی جهان، نماز را نه به عنوان یک تکلیف سنگین، بلکه به عنوان «حقِ حضور» و «ابزارِ خودمختاریِ معنوی» خود انتخاب کند.

مثلاً وقتی نوجوان استرس امتحان دارد، به جای گفتن «برو نمازت را بخوان»، می‌توانید بگویید «یک راهش این است که چند دقیقه با کسی که بهش اعتماد داری حرف بزنی… من خودم وقتی استرس دارم، نماز می‌خوانم و آرام می‌شوم». بعد خودتان در عمل نشان بدهید که پس از نماز، آرام‌تر و مهربان‌تر شده‌اید. نوجوان این آرامش را درشما می‌بیند، آن را لمس می‌کند، و کم کم نماز را نه از سر اجبار، بلکه به چشم «پناهگاهی برای آرامش» می‌شناسد. این یعنی «توانمند ساختن»؛ یعنی نماز را به ابزاری برای خودمختاری معنوی او تبدیل کنید، نه باری بر دوش نوجوان. 

هدف از تربیتِ نسلِ جدید، تولیدِ «آدم‌هایی که فقط دستورات را اجرا می‌کنند» نیست؛ بلکه هدف، پرورشِ «انسان‌های آگاه و مؤمنی» است که خود، بر سرِ انتخابِ مسیرِ حق، صاحبِ اختیار باشند. مربیِ موفق(معلم، والدین، مبلغ)، کسی نیست که با «چوبِ نظارت»، نماز را در کارهایِ نوجوان تثبیت کند؛ بلکه کسی است که با «نورِ محبت و معنا»، در دلِ او، اشتیاقِ سجده را برمی‌انگیزد. وظیفه‌ی ما، عبور از جایگاهِ «ناظرِ سخت‌گیر» و رسیدن به جایگاهِ «طبیبِ همراه» است؛ کسی که نه تنها راه را نشان می‌دهد، بلکه در مسیرِ دشوارِ رشد، در کنارِ متربی قدم می‌زند.

 

 

 

 

 نظر دهید »

راز ماندگاری عاشورا

14 تیر 1405 توسط بانو

حضرت زینب (س) در کربلا، فراتر از سوگوار، «مدیرِ بحران» و «میدان‌دارِ تبیین» بود. او با صلابتِ کلام، اجازه نداد دشمن با روایتِ دروغ، حقیقت را دفن کند.

زینب (س) با بازتعریفِ فاجعه، بحرانِ مرگ را به پیروزیِ معنا تبدیل کرد؛ تا کربلا از ذبحِ خون، به حیاتِ حق برسد.

اکنون ما، ملت مبعوث نیز در مراسم تشییع پیکر قائد شهید باید زینب‌وار حماسه‌ی خون امام خود را به جهان مخابره کنیم.

#پدر_امت
#باید_برخاست
#بدرقه_نور

✍️ بید مجنون

 نظر دهید »

راز ماندگاری کربلا

14 تیر 1405 توسط بانو

مدیریت بحران؛ راز ماندگاری کربلا

 

حضرت زینب (س) در کربلا صرفاً یک سوگوارِ صبور نبود؛  

او میدان‌دارِ جهادِ تبیین بود.

 

دشمن می‌خواست با شمشیر، حقیقت را دفن کند؛  

می‌خواست از دلِ خون، روایتِ باطل بسازد؛  

می‌خواست شهادت امام حسین (ع) را پایانِ راه جلوه دهد.  

اما حضرت زینب (س) ایستاد و نگذاشت این تحریف، به تاریخ تبدیل شود.

 

او با خطبه‌های کوبنده، با کلامی استوار و با حضوری شکست‌ناپذیر، پرده از چهره دشمن برداشت.  

کاری کرد که از دلِ اسارت، افشای حقیقت بیرون بیاید؛  

از دلِ مصیبت، آگاهی زاده شود؛  

و از دلِ فاجعه، پیروزیِ معنا شکل بگیرد.

 

عبارت «ما رأیتُ إلاّ جمیلاً» یعنی زینب (س) در اوجِ مصیبت، اسیرِ ظواهر نشد؛  

او حقیقت را از زاویه‌ای بالاتر دید:  

جایی که شهادت، شکست نیست؛  

جایی که خونِ حق، رسواکننده باطل است.

 

زینب (س) فقط گریه نکرد؛  

روایت ساخت.

فقط تحمل نکرد؛  

افشا کرد.

فقط اسیر نبود؛  

صاحبِ پیام بود.

 

و همین است رازِ ماندگاریِ کربلا:  

زینب (س) نگذاشت دشمن، آخرین حرف را بزند.

 

#باید_برخاست

 نظر دهید »

معمار تمدن کیست؟

09 تیر 1405 توسط بانو

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که چرا در عینِ پیشرفتِ ظاهریِ تکنولوژی، دنیا در حال فروپاشیِ درونی است؟ حقیقت این است که ما در میانه یک جنگ نرمِ بسیار پیچیده هستیم؛ جنگی که هدفش نه اشغالِ خاک، بلکه اشغالِ ذهن‌ها و تخریبِ بنیان‌های خانواده است. دشمن با ابزارِ رسانه و نمایشِ سبک زندگی‌هایِ غربی، سعی دارد به ما القا کند که پیشرفت، تنها در گروِ کنار گذاشتنِ دین و حجاب است. اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم که این «آزادیِ» پرطمطراقِ غرب، در واقع یک سرابِ ویرانگر است. خبرنگاران و اندیشمندانِ خودِ غرب نیز اعتراف می‌کنند که آنچه آن‌ها به عنوان «پیشرفت» به دنیا تحمیل کرده‌اند، در واقع همان آسیب‌هایی است که اکنون جامعه‌شان را از درون می‌خورد؛ جامعه‌ای که مثل موریانه‌ای که به ستون‌ها می‌زند، در حال فروپاشی است.

 

این فروپاشی از جایی شروع می‌شود که «مرجعیتِ غرب» در ذهنِ ما تثبیت شود و ما تصور کنیم برای مدرن بودن، باید از سر تا نوک، غربی شد. در این مسیر، زن هم قربانیِ اصلی است. غرب با نگاهی ابزاری، زن را از جایگاهِ والایِ انسانی‌اش پایین کشید و او را به «کالا» و «تن» تقلیل داد؛ او را به نام آزادی، از کانونِ آرامش‌بخشِ خانواده بیرون کشید و در مسلخِ بهره‌کشیِ اقتصادی و کارهای فرساینده، به لبه‌ی پرتگاه انداخت. اما اسلام، نگاهی کاملاً متفاوت و متعالی دارد. در منطقِ اصیلِ ما، زن «ریحانه» است، نه یک کارگزارِ صرف برای جابه‌جاییِ کالا و سرمایه. خانه، برای زن مسلمان، یک محدودیت نیست؛ بلکه پادگانِ اصلیِ تمدن‌سازی و مرکزِ تربیتِ انسان‌های طراز است. خانه‌داری و مادری، نه یک احساسِ پوچی، بلکه یک «اصالت» و وظیفه‌ی سنگین برای حفظِ سلامتِ جامعه است.

 

ما نباید در مواجهه با این جریان، صرفاً در موضعِ دفاعی بایستیم؛ بلکه همان طور که رهبر شهید هم فرمودند؛ باید با معرفیِ الگوهایِ درست، در موضعِ حمله و نقد قرار بگیریم. نگاه به تاریخِ درخشانِ ما، به حوادثِ کربلا، پاسخِ این چالش را به ما می‌دهد. حقیقتِ عاشورا و زنده نگه داشتنِ اسلام، تنها در اشک و عزاداری خلاصه نمی‌شود، بلکه در «بصیرتِ بانوان» نهفته است. همان‌طور که امام خمینی (ره) فرمودند، اگر بانوانِ مقتدر و آگاه نبودند، اسلام پیروز نمی‌شد. در کربلا نیز از حضرت زینب (س) گرفته تا مادرِ وهب، آن‌ها نشان دادند که زن می‌تواند با حفظِ وقار و کرامت، معمارِ اصلیِ تغییر در تاریخ باشد. آن‌ها با تربیتِ فرزندانی که مایه فخرِ تمدن بودند، حقیقت را از میانِ هجومِ باطل بیرون کشیدند.

 

بنابراین، وظیفه امروزِ ما، بازگشت به همین اصالت است؛ یعنی شکستنِ بتِ مرجعیتِ غرب و بازشناختنِ جایگاهِ الهیِ خودمان. ما به دنبالِ دنباله‌روی از ویرانه‌هایِ دیگران نیستیم؛ ما به دنبالِ ساختنِ تمدنی هستیم که در آن، زن با اقتدارِ معنوی و مادریِ آگاهانه، مایه «سکینه» و آرامشِ جهان باشد و خانواده، به عنوانِ رکنِ استوار، از درون فرو نریزد.

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 27
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

یا مهدی

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس