یا مهدی

اللهم عجل لولیک الفرج
  • خانه

چرا نوجوانان از نماز گریزانند؟

06 مرداد 1405 توسط بانو

در نظامِ تربیتیِ امروز، بین«دانشِ فقهی» و «تجربه عینی» در میان نسل نو( نسل Zو آلفا) شکافی عمیق ایجاد شده است. نوجوانانی که با دسترسی بی‌حد و مرز به اطلاعات، با پرسش‌های بنیادین روبرو هستند، دیگر با روش‌های سنتی «دستوردهی» و «تکلیف‌محوری» مهار نمی‌شوند. ما از «معراجِ مؤمنین» سخن می‌گوییم، اما نوجوانِ ما در نماز، تنها «خستگیِ جسمانی» و «قطعِ زمانِ بازی و تفریح» را تجربه می‌کند. چرا میانِ کلماتِ زیبا و آیاتِ نورانی و رفتارِ بی‌روحِ نوجوان، این فاصله استقامت‌ناپذیر ایجاد شده است؟ 

مسئله، کمبودِ اطلاعاتِ دینی نیست؛ مسئله، «سردیِ رابطه» با خداست. وقتی نماز از یک «رابطه عاطفی با خالق» به یک «روتینِ تکلیفی و خشک» تقلیل می‌یابد، نوجوان ناخودآگاه از آن فرار می‌کند. برای فهمِ چراییِ این سردی، باید به عنوان مربی( والدین، مبلغ و..) از نگاهِ صرفاً «دستوردهی» فراتر برویم و به دنبالِ ریشه‌هایِ روان‌شناختی و معرفتی در لایه‌هایِ زیرینِ تربیتِ نسلِ جدید بگردیم.

 

نگاه تربیتی اسلامی: از فرماندهی تا وزارت

در آموزه‌های تربیتی اسلامی، نگاه به کودک و نوجوان، نگاهی پیش‌بینی‌شده و مبتنی بر جایگاه اجتماعی اوست. قاعده‌ی مشهور تربیتی که بر اساس آن، «فرزند در هفت سال سوم، وزیر است»، دقیقاً به همین مورد اشاره دارد. «وزارت» در اینجا به معنای مشارکت در تصمیم‌گیری و انتقال از مرحله‌ی «اجبار و فرماندهی» به مرحله‌ی «مشورت و مسئولیت‌پذیری» است. برای درکِ ریشه‌ایِ این پدیده، نباید تنها به سطحِ رفتارِ نوجوان چشم دوخت؛ بلکه باید به لایه‌هایِ زیرینِ رویکردِ تربیتی الگوی نوجوان نفوذ کرد . منظور از لایه‌های زیرین یعنی باورهای نوجوان درباره خودش و دین، تجربه عاطفی‌اش از نماز، احساس استقلالش، و الگوی تربیتی والدین در بقیهٔ امور زندگی. به جای تمرکز روی «چرا نماز نمی‌خونه؟»، باید پرسید «چه نگرش و باوری پشت این رفتار هست؟»

 وقتی مربی یا والدین، با رویکرد «فرماندهی مطلق» با نوجوان برخورد می‌کنند، در واقع جایگاه «وزارتی» او را نفی کرده‌اند. در نتیجه، نماز از یک «تجربه‌ی حضور در پیشگاه خدا» به یک «دستور اداری» تقلیل می‌یابد که با میلِ طبیعی نوجوان به استقلال، در تضاد قرار می‌گیرد.

نیازهای روانشناختی نوجوان و انگیزه درونی

روان‌شناسان رشد ، نوجوانی را دوران جستجوی «خودمختاری» می دانند. طبق نظریه‌ی «خودتعیینی» ، انسان برای حرکت به سمت یک رفتار، به سه نیاز اصلی نیاز دارد: 

• کفایت : می توانند انجام دهند

• ارتباط: با آن احساس نزدیکی و تعلق پیدا می‌کنند

• خودمختاری نوجوان وقتی کاری را از ته دل انجام میدهند که حس کنند خودشان انتخابش کرده اند.

امروزه بسیاری از روش‌های تربیتی فعلی، با تمرکز بر «پاداش و تنبیه» (انگیزه‌های بیرونی) و عمدتاً بر محورِ «صحت و بطلان» و «احکامِ تکلیفی» حرکت می کنند و همین مسئله نماز را برای نوجوان، به جای آنکه «معراجِ ارتباط با خالق» باشد، به مجموعه‌ای از «الزاماتِ ریاضی‌وار» و حرکاتِ مکانیکی تعبیر کرده است. نوجوان امروز با بحرانِ «چرایی» روبروست. او می‌پرسد: «چرا باید در دنیای پرشتاب امروز، وقتم را صرف حرکات خاصی کنم؟ مربی یا والدین به جای پاسخ به این سوال، او را متوجه چگونه خواندن می کنند. وقتی آموزشِ ما از «چراها» به «چگونه‌ها» متمایل می‌شود .پاسخ‌های تربیتی صرفاً در سطح «احکام و آداب» باقی می ماند و به سطح «فلسفه و معنا» نفوذ نمی کند و نماز در ذهن نوجوان به یک «ساختار خشک و بی‌روح» تبدیل می‌شود. 

این رویکرد، «انگیزه درونی» را تخریب می‌کند. در واقع، وقتی نوجوان احساس کند نماز، بخشی از «اختیار» و «هویت» او نیست، بلکه بخشی از «اجبارِ محیطی» است، در برابر آن مقاومت می‌کند. این همان «سردی» است که از شکاف میان «دانشِ نماز» و «لذتِ حضور در نماز» نشأت می‌گیرد. 

نوجوان؛ تحلیل‌گر، نه شنونده

 نوجوانان، برخلافِ کودکانِ خردسال، «شنونده» نیستند، بلکه «تحلیل‌گر» هستند. آن‌ها با دقتِ بالایی، فاصله میانِ آنچه مربی یا والدین می‌گویند و آنچه در عمل انجام می‌دهند را ردیابی می‌کنند. 

اگردر خانواده همیشه بزرگتر ها نماز بخوانند در عمل نشان داده اند که نماز اهمیت دارد و فرزند این را می بیندد، یا اگر نماز در فضایِ خانوادگی با چهره‌ای عبوس یا عجله‌ای آمیخته به بی‌حوصلگی انجام شود، پیامِ نهفته در آن روشن است: «نماز، کاری است طاقت‌فرسا که باید با یه سری حرکات زود تمام شود تا به زندگی واقعی رسید.

این عدم تطبیق میان «زبانِ مربی» و «زبانِ پرسشگرِ نوجوان»، باعث می‌شود که فضای مذهبی، فضایی «بیگانه» با دنیای واقعی او به نظر برسد. نماز از یک «نیازِ وجودی» برای آرامشِ روان، به یک «بارِ شناختی و جسمانی» تبدیل می‌گردد.

مقاومت در برابر سلطه، نه در برابر نماز

در سنین نوجوانی، نیاز به «استقلال» و «صاحب‌رأی بودن» به اوج خود می‌رسد. اما رویکردِ غالبِ مربیان، اغلب «دستوردهیِ مستقیم» و «کنترل‌گریِ مداوم» است. وقتی نماز به جای آنکه به عنوان یک «انتخابِ آگاهانه» معرفی شود، به صورتِ «دستوراتِ مکرر و پافشاری‌های خسته‌کننده» مطرح می‌گردد، نوجوان برای حفظِ حریمِ استقلالِ خود، ناخودآگاه در برابرِ نماز مقاومت می‌کند. در واقع، او با نماز نمی‌جنگد، بلکه با «سلطه‌گریِ مربی» می‌جنگد.

راهکارها: از تکلیف تا تجربه

برای عبور از این بن‌بست، باید از مدل «آموزشِ احکام» به مدل «ایجادِ تجربه حضور» حرکت کرد.

۱_ از «صحت و بطلان» به «زیبایی و ارتباط»

 باید به جای تمرکزِ صرف بر «صحت و بطلان»، بر «زیبایی و ارتباط» تمرکز کرد. مربی نباید فقط «قواعد» را بیاموزد، بلکه باید «فضایِ تجربه» را بسازد. این یعنی به جای پاسخ‌هایِ آماده، نوجوان را به جست‌وجو در میانِ معنایِ آیات و ارتباطِ آن‌ها با چالش‌های زندگی‌اش دعوت کند؛ تا نماز برای او از یک «تکلیف» به یک «پناهگاهِ آرامش» تبدیل شود. باید از نقش «کنترل‌گر» تغییر موضع داد.

۲. از «کنترل‌گر» به «شریک مسئولیت»

 استفاده از رویکرد «وزارتی» یعنی اجازه دادن به نوجوان برای پرسشگری، حتی اگر پرسش‌ها چالش‌برانگیز باشد. با تکیه بر مفهوم «وزارت» در سنین نوجوانی، باید از مدلِ «فرمانده-فرمانبردار» به مدلِ «شریکِ مسئولیت» حرکت کرد. مربی باید به نوجوان اجازه دهد در مدیریتِ فضایِ دینیِ خود (مانند انتخابِ زمانِ مناسب برای دعا یا مدیریتِ فضایِ معنویِ جمع) مشارکت کند. با دادنِ حقِ «انتخاب»، از مقاومتِ نوجوان کاسته‌ و در عوض، «مسئولیت‌پذیریِ» او را تقویت کرد.

۳. از «پاداش مادی» به «ارزش‌های وجودی» 

به جای پاداش‌های مادی، باید بر «ارزش‌های وجودی» نماز (مانند آرامش، تمرکز و هویت) تمرکز کرد. هدف باید رسیدن به «درک مستقیم» از نماز باشد، نه صرفاً اجرای صحیح حرکات.

۴.حضورِ غیرتحکمیِ والدین

 نماز و ایجاد فضایی مثل نمازخانه نه یک «مکان اداری»، بلکه یک «کانون آرامش» باشد، می‌تواند از مقاومت‌های محیطی بکاهد. 

نمونه عملی: توانمندسازی به‌جای وادار کردن

جذب نوجوان به نماز، نه با «افزایش فشار»، بلکه با «افزایش معنا» میسر است. ما باید از الگوی «وادار کردن» به سمت الگوی «توانمند ساختن» حرکت کنیم؛ تا نوجوان بتواند در میان هیاهوی جهان، نماز را نه به عنوان یک تکلیف سنگین، بلکه به عنوان «حقِ حضور» و «ابزارِ خودمختاریِ معنوی» خود انتخاب کند.

مثلاً وقتی نوجوان استرس امتحان دارد، به جای گفتن «برو نمازت را بخوان»، می‌توانید بگویید «یک راهش این است که چند دقیقه با کسی که بهش اعتماد داری حرف بزنی… من خودم وقتی استرس دارم، نماز می‌خوانم و آرام می‌شوم». بعد خودتان در عمل نشان بدهید که پس از نماز، آرام‌تر و مهربان‌تر شده‌اید. نوجوان این آرامش را درشما می‌بیند، آن را لمس می‌کند، و کم کم نماز را نه از سر اجبار، بلکه به چشم «پناهگاهی برای آرامش» می‌شناسد. این یعنی «توانمند ساختن»؛ یعنی نماز را به ابزاری برای خودمختاری معنوی او تبدیل کنید، نه باری بر دوش نوجوان. 

هدف از تربیتِ نسلِ جدید، تولیدِ «آدم‌هایی که فقط دستورات را اجرا می‌کنند» نیست؛ بلکه هدف، پرورشِ «انسان‌های آگاه و مؤمنی» است که خود، بر سرِ انتخابِ مسیرِ حق، صاحبِ اختیار باشند. مربیِ موفق(معلم، والدین، مبلغ)، کسی نیست که با «چوبِ نظارت»، نماز را در کارهایِ نوجوان تثبیت کند؛ بلکه کسی است که با «نورِ محبت و معنا»، در دلِ او، اشتیاقِ سجده را برمی‌انگیزد. وظیفه‌ی ما، عبور از جایگاهِ «ناظرِ سخت‌گیر» و رسیدن به جایگاهِ «طبیبِ همراه» است؛ کسی که نه تنها راه را نشان می‌دهد، بلکه در مسیرِ دشوارِ رشد، در کنارِ متربی قدم می‌زند.

 

 

 

 

 نظر دهید »

راز ماندگاری عاشورا

14 تیر 1405 توسط بانو

حضرت زینب (س) در کربلا، فراتر از سوگوار، «مدیرِ بحران» و «میدان‌دارِ تبیین» بود. او با صلابتِ کلام، اجازه نداد دشمن با روایتِ دروغ، حقیقت را دفن کند.

زینب (س) با بازتعریفِ فاجعه، بحرانِ مرگ را به پیروزیِ معنا تبدیل کرد؛ تا کربلا از ذبحِ خون، به حیاتِ حق برسد.

اکنون ما، ملت مبعوث نیز در مراسم تشییع پیکر قائد شهید باید زینب‌وار حماسه‌ی خون امام خود را به جهان مخابره کنیم.

#پدر_امت
#باید_برخاست
#بدرقه_نور

✍️ بید مجنون

 نظر دهید »

راز ماندگاری کربلا

14 تیر 1405 توسط بانو

مدیریت بحران؛ راز ماندگاری کربلا

 

حضرت زینب (س) در کربلا صرفاً یک سوگوارِ صبور نبود؛  

او میدان‌دارِ جهادِ تبیین بود.

 

دشمن می‌خواست با شمشیر، حقیقت را دفن کند؛  

می‌خواست از دلِ خون، روایتِ باطل بسازد؛  

می‌خواست شهادت امام حسین (ع) را پایانِ راه جلوه دهد.  

اما حضرت زینب (س) ایستاد و نگذاشت این تحریف، به تاریخ تبدیل شود.

 

او با خطبه‌های کوبنده، با کلامی استوار و با حضوری شکست‌ناپذیر، پرده از چهره دشمن برداشت.  

کاری کرد که از دلِ اسارت، افشای حقیقت بیرون بیاید؛  

از دلِ مصیبت، آگاهی زاده شود؛  

و از دلِ فاجعه، پیروزیِ معنا شکل بگیرد.

 

عبارت «ما رأیتُ إلاّ جمیلاً» یعنی زینب (س) در اوجِ مصیبت، اسیرِ ظواهر نشد؛  

او حقیقت را از زاویه‌ای بالاتر دید:  

جایی که شهادت، شکست نیست؛  

جایی که خونِ حق، رسواکننده باطل است.

 

زینب (س) فقط گریه نکرد؛  

روایت ساخت.

فقط تحمل نکرد؛  

افشا کرد.

فقط اسیر نبود؛  

صاحبِ پیام بود.

 

و همین است رازِ ماندگاریِ کربلا:  

زینب (س) نگذاشت دشمن، آخرین حرف را بزند.

 

#باید_برخاست

 نظر دهید »

معمار تمدن کیست؟

09 تیر 1405 توسط بانو

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که چرا در عینِ پیشرفتِ ظاهریِ تکنولوژی، دنیا در حال فروپاشیِ درونی است؟ حقیقت این است که ما در میانه یک جنگ نرمِ بسیار پیچیده هستیم؛ جنگی که هدفش نه اشغالِ خاک، بلکه اشغالِ ذهن‌ها و تخریبِ بنیان‌های خانواده است. دشمن با ابزارِ رسانه و نمایشِ سبک زندگی‌هایِ غربی، سعی دارد به ما القا کند که پیشرفت، تنها در گروِ کنار گذاشتنِ دین و حجاب است. اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم که این «آزادیِ» پرطمطراقِ غرب، در واقع یک سرابِ ویرانگر است. خبرنگاران و اندیشمندانِ خودِ غرب نیز اعتراف می‌کنند که آنچه آن‌ها به عنوان «پیشرفت» به دنیا تحمیل کرده‌اند، در واقع همان آسیب‌هایی است که اکنون جامعه‌شان را از درون می‌خورد؛ جامعه‌ای که مثل موریانه‌ای که به ستون‌ها می‌زند، در حال فروپاشی است.

 

این فروپاشی از جایی شروع می‌شود که «مرجعیتِ غرب» در ذهنِ ما تثبیت شود و ما تصور کنیم برای مدرن بودن، باید از سر تا نوک، غربی شد. در این مسیر، زن هم قربانیِ اصلی است. غرب با نگاهی ابزاری، زن را از جایگاهِ والایِ انسانی‌اش پایین کشید و او را به «کالا» و «تن» تقلیل داد؛ او را به نام آزادی، از کانونِ آرامش‌بخشِ خانواده بیرون کشید و در مسلخِ بهره‌کشیِ اقتصادی و کارهای فرساینده، به لبه‌ی پرتگاه انداخت. اما اسلام، نگاهی کاملاً متفاوت و متعالی دارد. در منطقِ اصیلِ ما، زن «ریحانه» است، نه یک کارگزارِ صرف برای جابه‌جاییِ کالا و سرمایه. خانه، برای زن مسلمان، یک محدودیت نیست؛ بلکه پادگانِ اصلیِ تمدن‌سازی و مرکزِ تربیتِ انسان‌های طراز است. خانه‌داری و مادری، نه یک احساسِ پوچی، بلکه یک «اصالت» و وظیفه‌ی سنگین برای حفظِ سلامتِ جامعه است.

 

ما نباید در مواجهه با این جریان، صرفاً در موضعِ دفاعی بایستیم؛ بلکه همان طور که رهبر شهید هم فرمودند؛ باید با معرفیِ الگوهایِ درست، در موضعِ حمله و نقد قرار بگیریم. نگاه به تاریخِ درخشانِ ما، به حوادثِ کربلا، پاسخِ این چالش را به ما می‌دهد. حقیقتِ عاشورا و زنده نگه داشتنِ اسلام، تنها در اشک و عزاداری خلاصه نمی‌شود، بلکه در «بصیرتِ بانوان» نهفته است. همان‌طور که امام خمینی (ره) فرمودند، اگر بانوانِ مقتدر و آگاه نبودند، اسلام پیروز نمی‌شد. در کربلا نیز از حضرت زینب (س) گرفته تا مادرِ وهب، آن‌ها نشان دادند که زن می‌تواند با حفظِ وقار و کرامت، معمارِ اصلیِ تغییر در تاریخ باشد. آن‌ها با تربیتِ فرزندانی که مایه فخرِ تمدن بودند، حقیقت را از میانِ هجومِ باطل بیرون کشیدند.

 

بنابراین، وظیفه امروزِ ما، بازگشت به همین اصالت است؛ یعنی شکستنِ بتِ مرجعیتِ غرب و بازشناختنِ جایگاهِ الهیِ خودمان. ما به دنبالِ دنباله‌روی از ویرانه‌هایِ دیگران نیستیم؛ ما به دنبالِ ساختنِ تمدنی هستیم که در آن، زن با اقتدارِ معنوی و مادریِ آگاهانه، مایه «سکینه» و آرامشِ جهان باشد و خانواده، به عنوانِ رکنِ استوار، از درون فرو نریزد.

 نظر دهید »

مدیریت بحران از کربلا تا دنیای امروز؛ راهنمای تاب‌آوری با الگوی حضرت زینب (س)

06 تیر 1405 توسط بانو

 

بحران؛ فراتر از یک اتفاق ناگوار در دنیای پرشتاب و پر از تغییرات امروز، واژه «بحران» به یکی از کلمات آشنا در زندگی فردی و اجتماعی ما تبدیل شده است. از بحران‌های اقتصادی و سیاسی گرفته تا چالش‌های روانی و خانوادگی، همگی ما را با یک پرسش اساسی روبرو می‌کنند: آیا راهی برای عبور از این طوفان‌ها وجود دارد؟

بسیاری تصور می‌کنند مدیریت بحران یک دانش صرفاً مدرن و غربی است، اما حقیقت این است که ریشه‌های عمیق این مدیریت در آموزه‌های دینی و سیره اولیای الهی نهفته است. در اینجا مفهوم بحران را از زوایای روانشناسی و قرآن بررسی کرده و سپس با نگاهی تحلیلی به الگوی بی‌بدیل حضرت زینب (س) در کربلا، درس‌هایی برای مدیریت بحران در زندگی امروز استخراج می‌کنیم.

بحران چیست؟

بعضی می گویند درک عمیق‌تر از وضعیت‌های چالش‌برانگیز

پیش از آنکه به دنبال راه حل باشیم، باید بدانیم با چه چیزی روبرو هستیم.

در تعریف دقیق، بحران وضعیتی است که تعادل و ثبات موجود در یک سیستم (چه سیستم روانی انسان و چه سیستم اجتماعی) را به هم می‌زند.

 نگاه روانشناسی به بحران

از دیدگاه روانشناسی، بحران زمانی رخ می‌دهد که فرد در شرایطی خاص و با احتمال خطر بالا، با چالش‌های دشوار تصمیم‌گیری مواجه شود. نکته کلیدی اینجاست: «عدم توانایی در حل مسئله» یا ناتوانی در یافتن مسیر خروج از چالش، همان لحظه‌ای است که یک چالش ساده، به یک بحران تمام‌عیار تبدیل می‌شود. در واقع، بحران محصولِ شکاف میان “شدتِ چالش” و “تواناییِ مدیریت آن” است.

مدیریت بحران در قرآن و سنت نبوی

برخلاف تصور برخی، مدیریت بحران در قلب آموزه‌های اسلامی قرار دارد. قرآن کریم بحران را نه یک حادثه تصادفی، بلکه یک «آزمون الهی» برای ارتقای سطح وجودی انسان می‌بیند.

خداوند متعال در یکی از کلیدی‌ترین آیات قرآن (سوره بقره، آیه ۱۵۵)، ابعاد مختلف بحران را برمی‌شمارد:

«و حتماً شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، کمبود اموال، جان‌ها و میوه‌ها می‌آزماییم؛ و آنان را به صبر بشارت بده.»

این آیه به ما می‌آموزد که ترس (بحران روانی)، گرسنگی (بحران اقتصادی) و از دست دادن عزیزان (بحران اجتماعی)، بخشی از مسیر رشد هستند. اما نکته مدیریت‌شده در این آیه، «بشارت به صبر» است. یعنی در دل بحران، راهی برای برای عبور است.

امام علی (ع) نیز در حکمت ۲۱۷ نهج‌البلاغه، دیدگاهی بسیار امیدوارکننده و مدیریتی ارائه می‌دهند: 

«هنگامی که گرفتاری‌ها زیاد شود، گشایش اتفاق می‌افتد.»

این سخن به مدیر بحران می‌آموزد که نباید در اوج تاریکی، ناامید شود؛ چرا که ساختار بحران‌ها معمولاً با رسیدن به اوج، به سمت گشایش حرکت می‌کند.

شگفتی کربلا؛ تجسم مدیریت بحران در اوج سختی‌ها

اگر بخواهیم یک الگوی عملی و تمام‌عیار برای مدیریت بحران در شرایطی که همه چیز در حال فروپاشی است پیدا کنیم، باید به صحنه کربلا نگاه کنیم. در آن واقعه، زمانی که تمام ساختارهای سیاسی و اجتماعی در برابر حق در حال فروپاشی بود، مدیریت بحران توسط شخصیتی چون حضرت زینب کبری (س) هدایت شد. ایشان با حفظ عقلانیت، امیدآفرینی و اقدام آگاهانه، اجازه ندادند هدف اصلی نهضت در گرد و غبار حوادث گم شود.

ویژگی‌‌های مدیر بحران؛ درس‌هایی از مدیریت حضرت زینب (س)

برای اینکه بتوانیم در دنیای امروز، بحران‌ها را مدیریت کنیم، باید چهار ویژگی کلیدی را که از سیره حضرت زینب (س) استخراج شده، در خود و سازمان‌هایمان نهادینه کنیم:

۱. خودآگاهی و خودکنترلی (هدایت در میان آشوب)

اولین قدم در مدیریت بحران، تسلط بر خود است. مدیر بحران نباید اجازه دهد هیجانات، ترس و خشم، قدرت تصمیم‌گیری او را از بین ببرد. حضرت زینب (س) در شرایط فروپاشی و در میان جنگ، توانستند با سکوت، شنیدن و در نهایت هدایت، نقش خود را ایفا کنند.

 این ویژگی خودکنترلی و ایستادگی، در تاریخ معاصر ایران نیز دیده می‌شود؛ همین جنگ تمیلی رمضان جایی که مردم با حفظ آگاهی و خودکنترلی در برابر تهدیدهای خارجی (مانند ادعاهای توخالی دشمنان برای درهم شکستن کشور در چند روز)، اقتدار ملی را حفظ کردند و صد و اندی شب مقاومت کردند.

۲. هدف‌محوری؛ نگریستن به افق، نه فقط پیش پا!

بزرگ‌ترین خطا در زمان بحران، «غرق شدن در جزئیات و حوادث» است. وقتی انسان در هیاهوی مشکلات روزمره غرق می‌شود، هدف اصلی خود را گم می‌کند. مدیر بحران واقعی کسی است که هدف را در یک افق وسیع و مثبت می‌بیند.

در آیه ۱۷۳ سوره آل‌عمران، زمانی که دشمن با جنگ روانی سعی در ایجاد ترس داشت، مؤمنان با نگاهی هدفمند گفتند: «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ» (خداوند ما را بس است). آن‌ها به‌جای تمرکز بر قدرت دشمن، بر هدف و اتکای خود متمرکز شدند.

حضرت زینب (س) اجازه ندادند عظمت جنایات دشمن، هدف اصلی (یعنی حفظ امامت و رسالت امام حسین علیه‌السلام) را تحت‌الشعاع قرار دهد. ایشان با ایستادگی در برابر یزید، نشان دادند که هدف، بزرگتر از هر حادثه و مصیبتی است.

 

۳. تاب‌آوری؛ تبدیل رنج به قدرت با «صبر»

تاب‌آوری یعنی بازگشت به حالت تعادل یا حتی حرکت به سمت جلو پس از دریافت یک ضربه یا شوک. در مدیریت بحران، صبر یک مفهوم منفعل نیست؛ بلکه یک ابزار فعال است.

ما روایتی داریم که می‌گوید: «مَنْ رَکِبَ الصَّبْرَ اهْتَدَى» (هر کس بر مرکب صبر سوار شود، هدایت خواهد یافت). 

این یک استعاره مدیریتی بی‌نظیر است. صبر در اینجا مانند یک «مرکب» یا وسیله نقلیه است. مدیریت بحران یعنی شما با استفاده از این مرکب، از میان طوفان‌ها عبور می‌کنید تا به مقصد برسید. اگر بر این مرکب سوار نشوید، در میان جریانات بحران، سرگردان خواهید ماند.

حضرت زینب (س) چگونه از مرکب صبر استفاده کرد؟

*زنده نگه داشتن نهضت: ایشان با تاب‌آوری، مانع از تبدیل شدن کربلا به یک شکستِ تمام‌عیار شدند.

*تصمیم‌گیری در ابهام: با حفظ ثبات قدم، در میان ابهامات شدید، مسیر را برای نسل‌های بعد روشن کردند.

*حفاظت از سرمایه‌ها: ایشان با نگاه هدفمند، از آنچه باقی مانده بود (امام سجاد علیه‌السلام و کودکان) محافظت کردند. امامت مهمترین هدف و سرمایه ای که حضرت زینب س در ان واقع محافظت کردند.

 

۴. هنر ارتباط مؤثر و بیان حقیقت

در زمان بحران، ارتباطات حیاتی‌ترین بخش مدیریت است. مدیریت بحران یعنی پذیرش واقعیت و بیان هنرمندانه آن. 

حضرت زینب (س) در کاخ یزید، با بیان عبارت معروف «ما رأیتُ الا جمیلاً»(جز زیبایی ندیدم)، با انکار واقعیت مقابله کردند. ایشان با این سخن، معنای حقیقی ایستادگی را بازتعریف کردند. یک مدیر بحران باید بداند که:

1. حقیقت را بگوید. (انکار واقعیت بزرگترین خطا است).

2. امید را حفظ کند.

3. اعتماد جلب کند.

مدیریت بحران، تنها یافتن راهی برای بازگشت به وضعیت قبل از بحران نیست؛ بلکه مدیریت بحران، فرصتی است برای «تبدیل رنج به قدرت» و «مصیبت به جایگاه هدایت». 

اگر می‌خواهیم در مواجهه با چالش‌های زندگی، جامعه و حتی بحران‌های جهانی، پیروزمند باشیم، با یادگیری از سیره حضرت زینب (س)، از صبر بهره ببریم ، هدف‌محور باشیم و با خودآگاهی، حقیقت را حتی در تاریک‌ترین لحظات بیان کنیم. 

بحران‌ها پایان کار نیستند؛ اگر با مدیریت صحیح پیش برویم، آن‌ها همان سکوی پرتابی هستند که ما را به سوی رشد و تعالی می‌رسانند.

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 27
مرداد 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

یا مهدی

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس